همیشه اولین باران پس از چند وقت ، حس خیلی خوبی دارد
و چه بهتر اگر شب یا اول صبح ببارد !
بعد تو می توانی بروی بیرون و چند نفس عمیق بکشی و بوی خیسی ِ لذت بخش را بچشی
بعد تو می توانی بروی بیرون و چند نفس عمیق بکشی و بوی خیسی ِ لذت بخش را بچشی
صورتت را بگیری زیر باران و بگذاری باد موهایت را به هم بریزد
و حس کنی در آرامش غرقی ! ،
حتی اگر صدای اتوبان سکوت این آرامش را بشکند !!
بعد باز بی خیال ِ صدای ماشین ها می شوی و دوباره به نفس عمیق کشیدن و بلعیدن هوای تازه ای که خیلی وقت است حسش نکرده ای ادامه می دهی
حتی اگر صدای اتوبان سکوت این آرامش را بشکند !!
بعد باز بی خیال ِ صدای ماشین ها می شوی و دوباره به نفس عمیق کشیدن و بلعیدن هوای تازه ای که خیلی وقت است حسش نکرده ای ادامه می دهی
دقیقا در همین لحظه است که چند کامیون یا یک موتور گازی بد صدا رد می شوند ، یا یک نفر بوق ممتد می زند ! و تو می بینی که خیلی هم نمی شود صدای ماشین ها را نادیده گرفت!
پس دست به دامان حس تخیل - یا بهتر بگویم ، توهم- می شوی و فکر می کنی چه خوب می شد وسط کوهی جایی باشی !
در یک سکوت مطلق نسیته باشی و باد موهایت را با خودش ببرد
هوا سرد است ، یک سرمای لذت بخش ...
و بعد نم نم باران و بوی خوب نم ...
چند نفس عمیق ؛ هوای تازه در بینی ات می پیچد و تا ته حلقت خنک می شود
پس دست به دامان حس تخیل - یا بهتر بگویم ، توهم- می شوی و فکر می کنی چه خوب می شد وسط کوهی جایی باشی !
در یک سکوت مطلق نسیته باشی و باد موهایت را با خودش ببرد
هوا سرد است ، یک سرمای لذت بخش ...
و بعد نم نم باران و بوی خوب نم ...
چند نفس عمیق ؛ هوای تازه در بینی ات می پیچد و تا ته حلقت خنک می شود
قطره های باران آرام از شانه هایت می غلتند پایین ...
...
این توهم ها را این روز ها به این سادگی نمی شود حقیقی کرد ... قبول !
ولی لامصّب !
یک گردش کوتاه تا پلنگ چال را که می شود پیدا کرد !
نمی شود ؟!
اَه ! لعنتی ! من دلم کوه می خواهد !!
همین
...
این توهم ها را این روز ها به این سادگی نمی شود حقیقی کرد ... قبول !
ولی لامصّب !
یک گردش کوتاه تا پلنگ چال را که می شود پیدا کرد !
نمی شود ؟!
اَه ! لعنتی ! من دلم کوه می خواهد !!
همین
Subscribe
2 نظر:
من هم همین طور! دلم کوه می خواد... ولی ممکنه دیگه اونقدر زنده نباشم تا بتونم کوه رو ببینم... فردا روز قدسه! :دی....
تو فکر یه وصیت نامه ام
(هیچ تصوری از فردا ندارم... به علاوه شرمنده ! من می خواستم که با هم باشیم اما مامانم یه خرده اسوه ی شجاعته و می گه اگه اتفاقی بیفته....)
همین!
امروز روز قدسه ... و من باید بشینم پشت کامپیوتر و غصه بخورم !!! :(
ارسال یک نظر