برای خودم

|0 نظر
چرا نمی خوام بعد این همه وقت بالاخره بفهمم و بپذیرم که همه چی تموم شده؟
یا در واقع ...اصلا چیزی شروع نشده بود که به خواد تموم شه؟

سوسن خانم و بقیه

|0 نظر
دارم آهنگ های موبایلم را بالا و پایین می کنم
آ: آهنگ شاد چی داری ؟ آهنگ شاد داری؟! ء
م: آخه به قیافه ی این میاد آهنگ شاد داشته باشه؟
من: نخیر! معلومه که دارم! بذار چند تا پیدا کنم الان...
آهنگ ها را دانه دانه می برم جلو. یکی از یکی غمگین تر.
یا اگر غمگین نباشد آرام. بعضی هم مست کننده، اما نه "شاد".
من: جدی جدی آهنگ شاد ندارم ها ! :دی
م: تازه فهمیدی؟؟
من: خب تو چند تا برام بفرست! ء
همین دیگر
نتیجه ش اینکه الان در موبایلم، هم "سوسن خانم" دارم، هم این آهنگ ضایع ه که میگه "مهوش، پریوش، غلط کرد شوهر کرد، همه رو در به در کرد!" هم مشتی آهنگ ضایع دیگر!
گفتم بدانید من هم بلدم آهنگ ضایع گوش بدهم، بعله ! :دی
|0 نظر
وحشتناکه !
وحشتناکه که آدم توی یه موقعیت خوب باشه و در عین حال
دلش بخواد با تمام وجودش گریه کنه !
و بدتر از همه اینکه
ندونه چیه که آزارش میده !!

و وحشتناکه که این وسط
نصف مغز آدم سرزنشش کنه
که "چرا بی دلیل ناراحته" ،
"چرا بی دلیل گریه می کنه؟" !

اه
|2 نظر
همیشه اولین باران پس از چند وقت ، حس خیلی خوبی دارد
و چه بهتر اگر شب یا اول صبح ببارد !
بعد تو می توانی بروی بیرون و چند نفس عمیق بکشی و بوی خیسی ِ لذت بخش را بچشی
صورتت را بگیری زیر باران و بگذاری باد موهایت را به هم بریزد
 و حس کنی در آرامش غرقی ! ،
حتی اگر صدای اتوبان سکوت این آرامش را بشکند !!
بعد باز بی خیال ِ صدای ماشین ها می شوی و دوباره به نفس عمیق کشیدن و بلعیدن هوای تازه ای که خیلی وقت است حسش نکرده ای ادامه می دهی
دقیقا در همین لحظه است که چند کامیون یا یک موتور گازی بد صدا رد می شوند ، یا یک نفر بوق ممتد می زند ! و تو می بینی که خیلی هم نمی شود صدای ماشین ها را نادیده گرفت!
پس دست به دامان حس تخیل - یا بهتر بگویم ، توهم- می شوی و فکر می کنی چه خوب می شد وسط کوهی جایی باشی !
در یک سکوت مطلق نسیته باشی و باد موهایت را با خودش ببرد
هوا سرد است ، یک سرمای لذت بخش ...
و بعد نم نم باران و بوی خوب نم ...
چند نفس عمیق ؛ هوای تازه در بینی ات می پیچد و تا ته حلقت خنک می شود
قطره های باران آرام از شانه هایت می غلتند پایین ...
...
این توهم ها را این روز ها به این سادگی نمی شود حقیقی کرد ... قبول !
ولی لامصّب !
یک گردش کوتاه تا پلنگ چال را که می شود پیدا کرد !
نمی شود ؟!

اَه ! لعنتی ! من دلم کوه می خواهد !!

همین 

روزگذشت - دو : شغل شریف

|0 نظر
برادر برای ثبت نام در دانشگاه مراجعه کرده بود ، از اونجا زنگ زد کلی سوال پرسید در مورد شغل و محل کار و درآمد و ... ی پدر و مادر
من : از من چیزی نپرسیده ؟
برادر : نه بابا ! کی تو رو آدم حساب می کنه ؟؟
من : نپرسیده چی کاره م ؟ درآمد نخواسته ؟
برادر : نه ولی اگرم خواسته بود می نوشتم علاف !!
من : لطف داری ؟ درآمد چی اونوقت ؟
برادر : خب اون که منفیه ! خرج هم می ذاری رو دست خانواده !!
من : خب خرج می ذارم سودم می دم دیگه !!
برادر : سود ؟؟ وااا ! مگه گاو و مرغی که تخم و شیر بدی ؟؟
من: نخیر آقا ! بنده کمک روحی می دم به خانواده ! نتیجتا کار ها بهتر انجام میشه ، درآمد میره بالا !
برادر : خب می خوای شغل رو بنویسم "روحیه بده" ؟؟
من : ...

روزگذشت - 1 : من وپیانوم

|1 نظر
یه آقایی از بانک اومده بود خونه مون برای بازدید و قیمت گذاری سند و از این حرفا برای دادن وام
فقط من بودم و خانمی که خونمون کار می کنه.
آقاهه نشسته بود تو پذیرایی منتظر این که صاحب خونه بیاد ، منم تو اتاقم بودم و خانمه هم توی اتاق مهدی
یهو دیدیم از پذیرایی داره صدای پیانو میاد !!
یعنی آقاهه واقعا شاد بودا ! رفته بود برا خودش نشسته بود پشت پیانوی خاک گرفته ی من !!
البته خیلی لذت بردیم از "خواب های طلایی" ای که می نواختند ، ولی خب یه اجازه ای ، چیزی !!
تازه این پیانوی من هم مشکل داره ، پدال زنگش رو یه بار که بگیرن میوفته پایین و دیگه بالا نمیاد ! واسه همینم باید درش رو باز کنن بیارنش بالا تا به حای صدای مزخرف زنگ مثل آدم صدای پیانو درآره !
حالا تصور کنید طرف اینو نمی دونست و نشسته بود با خیال راحت
ولی با تمام پرروییش(!) این خوبی رو داشت که باعث شد من بعد کلی دوباره بشینم پشت پیانوم !!
و از آنجایی که بس بی کار و بی نت می نمودیم آن پشت ، تصمیم گرفتم نت سر اومد زمستون رو در بیارم
که البته آخرش هم پیانوش در نیومد !! ولی عوضش فلوت (ریکوردر) ش رد اومد خدا رو شکر !
این نت جهت بازدید علاقه مندان در اینجا قرار نمی گیرد ! :دی هرکی خواست بیاد از خودم بگیره ! :دی

پ.ن: در پاسخ این مزه پراندن های بی مزه ی بنده که ناشی از علافی ست ، یک عبارت بسیار مناسب وجود دارد که می گوید " یخ نکنی یه وقت !!" :دی
|0 نظر
از وقتی یادم میاد از یه چیزی خیلی تنفر داشتم :
شروع کردن !!

چراش رو دقیقا نمی دونم ... شاید چون سخته ، شایدم چون یه شروع بد خیلی خطرناکه !

به هر حال فکر نمی کنم نیاز به توضیح باشه که این خزعبلات رو دارم به هم می بافم تا از شر کار سختی مثل شروع کردن خلاص شم !

همین